حکایت نیکول کیدمن ، اردوغان ،بچه شیعه ها و عاشق ترین معشوق دنیا

 

 

می دونم.

 

نیازبه یاد آوری شما دوستان نیست.

 

توی زمونه ای که مهمترین خبر روز برای ما  ؛سوتی دادن های حین سخنرانی اوباما ، سرما خوردن لیونل مسی و کنار دریا شنا کردن نیکول کیدمن هست ؛نوبت به حرفای مثل این نمی رسه و مخاطبی پیدا نمی کنه.(مراجعه کنین به سرچ ها و مراجعات آی پی های ایرانی در سایت های برتر)

اما من طلبه ام و حق رو میگم حتی اگه هیچ کس اون رو نشنوه و یا حتی نخواد که بشنوه و حتی اگه خودم هم نشنوم!

چند ساعتی پیش اردوغان نخست وزیر حال حاضر ترکیه در واکنش به تصمیمات جنجالی اخیرش پشت تریبون قرار گرفت و طی یه رپرتاژ رسانه ای گفت اگه علوی بودن به دوست داشتن علی علیه السلام است ؛من یک علوی کامل (Perfect Alavi)  هستم.

 

خواهش می کنم حوصلتون سر نره. خواهش کردم.

 

خبر پناهندگی ادوارد اسنودن و دادگاه کیم کارداشیان در نمیرن ؛یعنی اونا برای این اومدن که شما رو مشغول کنن و با چوب هم نمیشه بیرونشون کرد.

بنده اینجا نمی خوام در مورد حقانیت علویون ، نسبت اونها با شیعه و اینکه چه معنایی داره صحبت کنم. من اینجا می خوام در مورد دوست داشتن علی علیه السلام صحبت کنم اما حداقل میشه به آقای اردوغان گفت که ما مدعی پیروی از علی علیه السلام هستیم نه فقط دوست داشتن او.

اردوغان رو رها کنید؛

بذارید به اینکه دوستدار علی است خوش باشد.فعلا حرف ماست. اونهم با یک سوال. یک سوال به ظاهر ساده:

 

 

-          پیرو علی کیه؟

 

 

 

 

بدون مقدمه و خیلی خلاصه باید بگم پیرو علی علیه السلام باید دوشاخصه داشته باشه. اول تولی و دوم تبری .

 

 

فرار نکنید .

 

 

این دو تا کلمه های قلمبه و سلمبه ای نیستند. اولی یعنی پذیرش هرچه که علی گفته و دوست داشتن هر اونچه و هر اونکه که علی علیه السلام دوست داشته ودومی  نپذیرفتن و دست رد زدن به سینه هر اونچه و هر اونکه که علی دست رد به سینه شون زد.

 

همچین کسی باید در سال 2013 میلادی زندگی کنه اما بخاطر اسلام :

-          در مقابل ظلم به عزیزترین شخص زندگیش سکوت کنه(واقعا تابحال شده که بخواین از صورت این حادثه بگذریم و کمی هم دربارش فکر کنیم)

-          وقتی همه خوابند به فکر گشنه ها و یتیمان باشه(بودین؟توی شهرتون چند تا یتیم خونه دارین؟)

-          وقتی جنگی رو (توی زمونه ما میشه هر رویداد و اتفاقی) رو پیروز میشه یا ناکام می مونه پیروانش رو به همراه خودش به قبرستان می بره و خبر از نزدیک بودن آخرت میده( چقدر متافیزیک توی زندگی های ما راه داره؟)

-          مرگ براش  رستگاریه(الان اگه  قرار باشه بریم چقدر آماده ایم؟چرند میگم نه؟)

-          و و و و

ادامه دارد...

تابعد

یا حق

نظرات خوانده می شود اما تایید نه

نوشته شده توسط علی رضا    جمعه ، 28 تیر 1392 ، 04:42
آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 29 تیر 1392 ، 02:06
 
تعقل فدای احساسات


سلام


زندگی ما ایرانی ها همین است که می بینی .


برای همه نقطه های زندگیمان احساسات خاص خودمان را داریم و از قضا با همان احساسات ته چاه شکست قرار می گیریم اما باز هم احساسات به خرج می دهیم و برای انتخاب روش و منشمان به جای عقل به احساساتمان رجوع می کنیم. می گویید چطور؟ بنده سه نمونه از مصادیق بارز این موضوع در باب فوتبال و فرهنگ و سیاست رو خدمتتون عرض می کنم.


وقتی فوتبال ما در نقطه اوج خود است و نسل طلایی ایران با هدایت مایلی کهن در حال بجا گذاشتن رکورد و آمار برای فتح الفتوح های فوتبال ایران است همیشه در حال فکر به برد و باخت هستیم و اصلا برایمان مهم نیست که چرا باختیم ! یا چرا بردیم و اینکه چطور بردیم !





این سوالات جایی در ذهن ما ایرانی ها ندارد . نه ؛ نه اینکه ندارد ! دارد اما خیلی علاقه ای به ماندن و تفکر در موردش نداریم ، همیشه گذرا از کنارش رد می شویم و می رویم به اعماق احساساتمان. همین چند روز پیش کارلوس کیروش با آن رزومه پررنگ برایمان بدرد نخور می نمود و امروز بخاطر مجموعه برآیند بازی خوب ایران و البته حواسپرتی داور! عکس روی روزنامه های ما پرشده از پرتره های با لبخند مرد پرتغالی. وینگادا را بگو که تا دیروز یک پرتغالی بدرد نخور نخ نمای دنبال پولی بیش نبود اما امروز بخاطر اینکه بعد از گل خدادای ایران به قطر کیروش را بغل کرده و شادی نموده و حدودا دویست قدم راه رفته و پیغام پسغام ها را رسانده امروز باید برایش مجیز بنویسیم و هورا بکشیم.

 

وقتی فرهنگ ما در نقطه اوج خودش است(دهه شصت) و مجموعه برآیند انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی همه ما را بیش از پیش در اخلاقمداری و اسلامگرایی و تفاهم با یکدیگر به هم نزدیکتر کرده است این احساسات ماست که حکم فرماست!چرا؟ چون همچنان بر اغلاط فرهنگی خود پای فشردیم و دندان به هم ساییدیم و مشت بر زمین کوبیدیم. این یعنی بهتر شده بودیم و به آن مردمی که علی (امام ما و البته اسطوره فکری و عملی ما ایرانیان بدون در نظر گرفتن مذهب) در انتظار مشاهده اش است نزدیک شده بودیم اما غلط های اجتماعیمان را (در یک حرکت خودجوش) پاک نکردیم. در یکی از کتب تاریخی خواندم که ایرانیان پس از نهی عبدالملک مروان از سب امیرالمومنین علیه و علی نبیه الصلاه و السلام بر سر منابر حکام دولتی در سراسر حکومت یکپارچه اسلامی ، تا 120 سال همچنان بر سب این نمونه عدالت و پاکی اصرار می ورزیدند ؛  120 سال  یعنی 3 نسل، یعنی کسانی مبادرت به ترک این سنت غلط کردند که از نقطه ابتدایی درخواست تغییر یک خرده فرهنگ هنوز به دنیا نیامده بودند و یعنی ما ایرانیان احساساتمان را فدای تعقلمان نکرده بودیم یا حداقل 3 نسلی کشید تا این جای آن را بگیرد.امروز هم همینطور است؛فرهنگ ما آمیخته های غلط بسیاری دارد و به جد نیازمند تصفیه است و شاید اینکه ما دینمان را کمی پایینتر از عرفمان می بینیم و دین ما ایرانی است تا اسلامی دور از ذهن نباشد اما همچنان برایش احساسات خرج می کنیم.



وقتی سیاست ما ( مشارکت اجتماع در سیاست) کمی تا قسمتی قبل از انتخابات ریاست جمهوری شروع می شود؛ همچنان احساسات خرج می کنیم و تعقل رتبه ای پایینتر دارد و اگر هم گاهی وارد بازی می شود به دو دلیل است اول بخاطر پرستیژ تعقل گرایی که دم خروسش با همان جمله های ناب ایرانی که اولش کلمه "من" قرار دارد بیرون می زند و دوم بخاطر تایید احساساتی که حسابی و همیشه از ناحیه او چوب خورده ایم. احمدی نژاد خوب است چون الان دلم با اوست . احمدی نژاد خوب نیست چون الان دلم با اونیست . ایکس و ایگرگ و زد خوب است و بد است چون دل من اینطور می خواهد و دل من و دل ما تعیین کننده همه چیز است و تا زمانی که اینطور باشد خدا را شکر که نفت هست .

ادامه دارد...

همین

یاحق

نظرات تایید نمی شود

نوشته شده توسط علی رضا    پنجشنبه ، 16 خرداد 1392 ، 10:43
آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 16 خرداد 1392 ، 11:39
 
راه حل ها در نامه های پدر بود
مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد 
و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... 
فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند
.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. 
بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، 
بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند .
و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسهی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره درکیسه می گذاشتند...
و با هر نامه ای که پدرشان می‌فرستاد همین کار را می کردند
.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، 
ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، 
از او پرسید : مادرت کجاست ؟ 
پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد
.
پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولمرا باز نکردید ؟ 
برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! 
پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ 
پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .
پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ 
مگر نامه ای را که در آن از اوخواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ 
پسر گفت
:نه... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ 
پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد 
الآن هم در زندگی با او بدبخت است. 
پدر با تأثر گفت :او هم نامه ی من را نخواند 
که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ 
پسر گفت : نه
...
به حال آن خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید ، 
سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. 
وای بر من
...!
رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! 
من هم قرآن را می بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است. از خدا طلب بخشش و عفو کردم و قرآن را برداشتم و تصمیم گرفتم که دیگر از او جدا نشوم
.
چرا رابطه ما با خدا و کتابش باید اینطور باشه...
ارسالی از طرف یکی از کاربران گرامی
نظرات تایید نمی شود.
تا بعد
یا حق
نوشته شده توسط علی رضا    دوشنبه ، 13 خرداد 1392 ، 22:43
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 13 خرداد 1392 ، 23:04
 
حکایت مسجد سنجار و کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری

سلام

این حکایت کوتاه رو از شیخ شیراز سعدی علیه الرحمه بخونید تا ادامه رو خدمتتون عرض کنم؛

 

یکی در مسجد سنجار به تطوّع(بجای آوردن آنچه بر شخص واجب نباشد) بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را ازو نفرت بودی.


صاحب مسجد امیری بود عادل نیک سیرت، نمی‌خواستش که دل آزرده گردد. گفت ای جوانمرد این مسجد را مؤذنانند قدیم؛ هر یکی را پنج دینار مرتب داشته‌ام؛ تورا ده دینار می‌دهم تا جای دیگر روی.


برین قول اتفاق کردند و برفت، پس از مدتی در گذری پیش امیر باز آمد گفت ای خداوند بر من حیف کردی(ستم کردی) که به ده دینار از آن بقعه بدر کردی که اینجا که رفته‌ام، بیست دینارم همی‌دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم. امیر از خنده بیخود گشت و گفت زنهار تا نستانی که به پنجاه راضی گردند.



اگه نگاهی گذرا به کسانی که در انتخابات اعلام کاندیداتوری کردند بیندازیم و کاملا گذرا نحوه پاسخ به مسایل روز کشور و توجهشون به مشکلات مردم و دغدغه های نظام ورهبری داشته باشیم متوجه میشیم که حقیقتا چهره های خوبی وارد میدان شدند و نگاه به آینده رو با امید بیشتری ادامه میدیم؛ اما در کنار حضور این چهره های با سابقه و خدمتگزار متاسفانه چهره هایی رو مشاهده می شوند که هرچند خیلی هم خودشون رو دغدغه مند نشون می دهند و سلسله جنبان انتقاداتشون بسیار پر حجم و عریض و طویله اما وقتی صحبت ها و تحلیل هاشون رو می خونیم و می شنویم و کمی در سطح بندی سخنانشون مداقه می کنیم؛ بنده به شخصه آرزو می کنم تا این صاحب مسجد سنجار دوباره پیدا بشه و با درهم و دیناری غائله رو ختم کنه .


همین

طبق معمول نظرات تایید نمی شود

نوشته شده توسط علی رضا    دوشنبه ، 26 فروردين 1392 ، 18:38
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 26 فروردين 1392 ، 19:06
 
عبارتی نا مانوس به نام حیا


شاید همه شما با توجه به اینکه سرو سودایی با اینترنت دارین تصاویری از جشنواره ها و گل و بلبل بازیگران سینما و تلوزیون دیده باشید و اگر هم ندیدید کافیه یه جستجوی کوچک توی گوگل یا بینگ انجام بدید و یا برای مثال به لینک زیر سر بزنید

من نمی خوام توی این مجال کوچک مثل بقیه دوستان اسف بخورم (که البته بسی جای تاسف داره) و یا نتیجه گیری هایی خارج از حوزه تخصص انجام بدم ؛ بنده اینجا تنها می خوام یکی از چند راه حلی که توی این زمینه به ذهنم می رسه رو خدمتتون عرض کنم.

اول. آسیب شناسی به صورت کاملا ام پی تری

شاید کما بیش بعضی از هنر پیشه ها رو بشناسید و شاید هم بعضا خونواده های بعضی شون رو بشناسید . حقیر هم مانند بقیه کما بیش و به دلایل شغلی و حرفه ای با بعضی از ایشان حشر و نشری دارم و بعضا هم بر حسب اتفاق برخوردی با خانواده هاشون داشتم.

باید به جد عرض کنم که شاید قریب به 60 درصد این هنر پیشه ها در ابتدا به این نحو نبودند و طبق گفته خودشون این جو و فضای حاکم بر این عرصه هست که اونها مجبور به انجام بعضی امور غیر دلخواه کرده و بعد هم به این زندگی عادت کرده اند.

دوم. راه حل

ضرب المثلی هست که میگه به جای اینکه خرابی های موریانه رو اصلاح کنید ، لانه موریانه رو به آب ببندید. توجه دارید که منظور بنده بگیر و ببند و اعمال قانون های نانوشته در ممنوع التصویر کردن نیست که البته اینها هم در برخورد های انتهایی و جای خودش موثره. منظور بنده تغییر این فضاست .

می فرمایید کدوم فضا؟!

همون فضایی که جدایی نادر از سیمین رو راهی اسکار کرد . همون فضایی که نسل دختر چادری هنر پیشه رو منقرض کرده (توقعاتم چقدر زیاده ؟! نه؟!) همون فضایی که فیلم و سریال های های فاخر رو با زور به حاشیه می بره و همون فضایی که یک زن مسلمان عاشق اباالفضل رو به قهقرا می بره(امیدوارم متوجه مصداق این یکی شده باشید)

البته یه کور سویی از تغییر این فضا داره به چشم می خوره اما من مطمئنم اگر مدیریت نشه و تلوزیون و ارگانهای دولتی مرتب با صنعت سینما و تلوزیون و تئاتر همچنان به فکر میز خودشون باشن و چه با بی خیالی و چه با  سر تسلیم و چه بسا تعظیم فرود آوردن برای این قشر بخوان دست به کسب جایگاه و مقبولیت برای خودشون توی این عرصه باشن باز هم آب سر بالا می بره و قورباغه هفت تیر کش .

اگه عزیزان ازین بحث استقبال کردند که بیشتر در موردش می نویسم.

طبق معمول نظرات تایید نمیشه

تا بعد

یا حق

نوشته شده توسط علی رضا    پنجشنبه ، 31 شهریور 1390 ، 16:10
آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 31 شهریور 1390 ، 16:24